
: منوي اصلي :
: درباره خودم :
: پيوندهاي روزانه :
: سرزمين عشق :
: همراهان :
: لوگوي همراهان :
: پيش نوشته ها :
: مداحي; وبلاگ :
: جستجو در وبلاگ :
سلام
با عرض معذرت از تاخير طولانيم
راستش الان هم اومدم يه خداحافظي کنم و برم ، مدتي نيستم در خدمتتون،يه کار ناتموم دارم که بايد تمومش کنم
هرچي فکر کردم مطلبي به نظرم نرسيد که بنويسم ، با عرض شرمندگي يه سرقت مطلب انجام دادم از وبلاگ پري براي پريدن .از همين جا از مدير محترم اين وبلاگ آقاي صفي ياري حلاليت مي خوام واقعا فرصت اجازه گرفتن نداشتم حالا اگه راضي نبوديد بگيد بردارم خيلي مطلب قشنگيه ولي درد آور به نظرم اومد به عنوان آخرين مطلبم مناسبه اينو بزنم شايد گاهي يه سر بزنم ولي نوشتن مطلب رفت تا چند ماه ديگه
حلالمون کنيد اگه کسي گلايه اي يا دلخوري ازم داره ميل بزنه يا نظر بده تا يه جوري رضايتشو بگيرم
دعا يادتون نره دعا کنيد بتونم به بهترين نحو کارمو تمومش کنم .
اينم مطلبي که گفتم، من واقعا نميدونم چجوري ميخوايم قيامت تو چشماي امام نگاه کنيم ؟!بگيم چيکار کرديم با ميراثش ؟؟ :
تا حالا مادر شهيد ديديد؟؟ تا حالا حس يه مادر رو که بچه اش رو تکه تکه برگردونن لمس کرديد ؟؟؟
ديديد يه مادر شهيد با عکس پسرش حرف بزنه ...ديديد يه مادر شهيد استخونهاي جوون قد بلندش رو بغل کنه و با حسرت بگه : پسرم روزي که براي اولين بار بغلت کردم از الان سنگين تر بودي....
ديديد يه مادر شهيد هر وقت جووني رو همراه با مادرش مي بينه ...نگاهش رو تا اونجايي که چشم کار مي کنه دنبالشون بدرقه مي کنه و اشک از جشماش مي ريزه .... ديديد کسي نيست دست پدر پير شهدا رو بگيره و بياره اونور خيابون .... راستي ما کاري براي اين مادرها ...پدرها و شهداشون نکرديم اما هر چي از دستمون مي اومد کرديم تا فراموش بشن ... اکثر شهداي ما جوانان شهيد بودند جوانان ما چطوري حق اين شهدا رو ادا کردن..... حق مادر شهدا رو چطور ادا کرديم........تا حالا با ديدن بچه يه شهيد حس کرديد اگه بابا نداشتيد چي مي شد؟؟ تا حالا بچه يه جانباز قطع نخاعي رو ديدي که نمي دونه بغل بابا چه مزه ايه؟؟ تا حالا بچه يه جانباز شيميايي رو ديديد که صداي باباشو هميشه با سرفه شنيده و ارزو داره براي چند ساعت هم که شده بابش سرفه نکنه و بتونه براش از بچه گي هاش بگه... هر وقت رفتي بغل بابات و يا با مهربوني صورتتو بوسيده فکر کردي اگه الان بابات دست نداشت چطور مي تونست اينقدر قشنگ و مهربون نوازشت کنه ....
ما بنا نبود اينجوري بشيم ...ما بنا نبود به شهدا جاخالي بديم ....ما بنا نبود جانبازامونو خونه نشين کنيم ... خونشون رو مفت بفروشيم ... نفت هم گرون شد ...خونه هم گرون شد ...نون هم گرون شد ..فقط خون ارزون شد...خون شهدا ارزون شد..... شهدا فراموش شدند.
طفلکي بچه هاي شهدا ....وقتي ما ها رو مي بينن چقدر جاي خالي باباشونو بيشتر حس مي کنن...عجب روزگاري شد...جوونهاي زمان طاغوت شدن شهيد همت و باکري و خرازي و...جوونهاي زمان انقلاب شدن ...... اکس خور و اکس فروش و کراکي و .... عجب جوونهاي با غيرتي ... ابروها گرفته ... مدل هاي سر و صورت جديد و 2008...ديگه جي مي خواستند شهدامون ..بابا دمتون گرم ...
ديگه اسم خيابونهامون هم داره خود بخود عوض مي شه....خيابون قرص فروشها ..خيابون مواد فروشها ..خيابون .... کرايه ....
انگاري اونها از يه سياره ديگه بودن ... از يه عصر ديگه ...اونها فهميدن اينجا جاي موندن نيست وگرنه نمي رفتن ...اونها مال اينجا نبودن ...اينجا مال ماهاست که مونديم ....محکم بچسبيم به زمين که آسمون مال ماها نيست.
مي گفتند نذاريد امام تنها بمونه ...ما کاريکاتور امام رو کشيديم ...گفتند خواهرا ...بعد از ما هم حجاب شما بهاي خون ماست ...ما هم عمل کرديم واصلا بي حجاب نبوديم ...همه حرفهايي که مي گن دروغه ..اصلا بي حجابي نيست تو شهرهاي ما ....اينها که دارن راه مي رن و اون شکلي اند عروسکن ....سارا و داران....يا باربي هاي تازه مسلمون شده ان ...خوب عروسک خوشگلش خوبه .... هر چي خوشکلتر مشتري اش بشتر...اينطور نيست...
بهم گفتن فلاني بيا فلان جا مسئول ....شو ....گفتم بايد ببينم چه خبره بعد تصميم مي گيرم...يکي از واحدها ..کلاس تمرين تئاتر بود...داخل شدم با هزار يا الله ...با همراها... انگار نه انگار ..آقاي مربي داشت تمرين ورزش قبل از تئاتر مي داد ...دختر هاي دانشجو و غير دانشجو در کنار پسرهاي همشکل و شان خودشون با لباس خيلي خيلي محجبه ( شلوار و تي شرت و ..) راحت راحت دراز کشيده بودن رو زمين پيش همديگه در حال تمرين نفس و تخليه نفس بودن ... ::: خب حالا همه به طرف چپ رو دست چپ دراز بکشيد و نفس هاتون رو حبس کنيد با شماره 3 نفس هاتون رو بديد بيرون ...3...حالا بر عکس ...عجب ... شايد همه خواهر برادرن اين 20 نفر ....آره حتما و اين آقاي مربي هم باباشونه ...فقط هنوز مامانشون نيومده ....شايد اونهم با بقيه بچه هاشون داره تمرين نفس مي کنه ...بعد هم بشين پاشو....بعد هم کلاغ پر...گنجشک پر...کبوتر پر ...شهيد پر....
اوضاع فرهنگي ما عجيب داره مي سوزونه دل دوستا رو ...عکس هاي جالبي از هنر مندان ايراني که باعث افتخار اين مرز و بوم هنر پرور شدن توجه ام رو جلب کرد...از جمله عکس هاي حضور يه هنرمند بسيار ارجمند و ستاره ي چند سال پيش سينماي ما خانوم ن.ک تو يه جشنواره فيلم خارجي بود که باعث غرور من و بقيه ايراني ها شد...خب ايراني ها از خوشتيپ ترين آدمهاي دنيان ديگه ...بيچاره چقدر براش سنگين بود حمل اون روسري صاحب مرده که انگار از ده جا داشت گازش مي گرفت و موهاشو مي کند....
اي ول ايران ...با اين ستاره هاي درخشان که حتما چند سال ديگه اگه خداي نکرده يه کم سن و سالشون رفت بالا جزء چهره هاي ماندگار مي شن و هديه صدا و سيماي عزيز رو از طرف ملت با فرهنگ ايران دريافت مي کنن ...تو يکي از عکس هاي رسمي اش تمام موها و ..... کاملا بيرون بود که اگه بچه اي مي ديد طلب شير مي کرد...( ببخشيد نتونستم از اين واضح تر بگم) ... اين عکس هاي رسمي اش بود....عکس هاي غير رسمي شون که ديگه باباي صاحب بچه رو در مي آره...همه جوره ..... با دوستاي همکار و همبازي هاي ارجمندشون عين يه خانواده مذهبي و پايبند به اصول اسلامي بودن ...آره جون عمه جونشونشون....خدايا به خودت پناه مي بريم ..ورزشکارهاي زن ما هم که الحمدلله بين المللي شدن .... خارجي ها که محرمن ...ما داخلي ها چون نامحرميم از ديدن مسابقات و دلير زني هاي اين شير زنان ايران اسلامي محروميم...چقدر حماسه آفريني هاشون آدم رو خفه مي کنه.... شايد ما امل يم و نديد پديديم ولي تو تلويزيون و اخبار ورزشي بانوان گوشه اي از حضور عکاسان مرد هم در مسابقات بانوان مون ديده مي شه که جاي بسي خوشحالي و تبريک به ورزشکاران فرهيخته و قهرمونمون داره ..البته فردا پس فردا شايد تو رخت کن هم برن و باهاشون مصاحبه هاي صميمي هم داشته باشن ...کاش ديگه اين قضيه حضور بانوان در ورزشگاه ها هم حل مي شد که اينقدر حق خواهراي محترمه ضايع نمي شد...خب تا کي خواهرا بايد از تلويزيون فوتبال و کشتي و شنا ببينن...خب با خانواده مي اومدن مگه چي مي شد؟؟..اونقدر خروس بي غيرت داريم که ...بهشون بر نمي خوره ...تازه همونجا هم جبران مي شد...
آي دوستا بياييد هر چند وقت يه بار يادواره شهدا بذاريم و با يه صلوات ختمش کنيم ...حتما درست مي شه اوضاع ....
حالا فهميديم بعد از شهدا ما چي ها نکرديم؟؟؟؟؟ حتي بعضي از همسنگراشون هم مثل ماها شدن ...درست عين ماها
قيامت شهدا حق دارن روشونو از ما برگردونن ... همون جوري که ما ازشون رو مونو برگردونديم ....

نوشته شده توسط : بسيجي گمنام
سلام
با عرض معذرت از تاخير چند روزه ، اين چند روزه درگير مراسم تشييع شهداي دانشگاه بوديم
جاتون خالي مجلس با صفايي بود شب وداع تا صبح کنارشون بوديم ، شبي با شهدا ...

ولي حيف
حداقل براي شهداي کهف 40 شب زيارت عاشورا کنارشون بوديم
اما اينا چون بچه ها امتحان داشتند خيلي غريبند
متاسفانه حراست دانشگاه هم از ورود مردم عادي ممانعت ميکنه و اين کار با سختي انجام ميشه
خلاصه خيلي غريب و با صفاست ...


ميثاق با شهدا
من کجا و تو کجا که شنيدم قطرات خونت با خاکهاي شلمچه يا طلائيه يا شايد با آب هاي اروند همراه شد تا من را که بعد از سالها به ياد تو افتاده ام هشدار دهد و کسي از درونم فرياد بزند که:
هاي ! ميداني فاصله خوني که در رگ توست با آن قطرات خون چيست ؟
من کجا و تو کجا؟ که شنيدم چه قدر راحت چشمت را به زرق و برق چراغهاي شهر بستي ! چراغهاي چشمک زني که که مردمش را از نگاه به آسمان باز مي داشت و تو اما دنبال ستاره ها بودي و همين شد که خودت هم يکي از ستاره هاي آسمان شدي
من کجا و تو کجا که شايد در يک لحظه ملکوتي به قشنگي تمام عمر آدم ها کوله بار گناهانت را زمين گذاشتي و قنوت گرفتي ، سجده کردي ، سجده شکر يا توبه نمي دانم ، هرچه بود در يک لحظه عهدي بستي و تمام شد و همه چيز از همين يک لحظه شروع مي شود ، لحظاتي که شايد يک چشم بر هم زدن بيشتر طول نکشد ، اما چشمه اي در قلب آدم ها مي جوشانند که سعادت عمري را رقم مي زند ، لحظه اي که ميثاق مي بندي همان باشي که او مي خواهد .
وقتي بر خاکي که روي آن افتاده بودي قدم مي زدم ، با تو پيمان بستم ، کوله بار گناهانم را همانجا روي زمين بگذارم و همان ميثاقي را ببندم که تو با خدا بستي .
هنوز کلام پير جماران را از ياد نبرده ام که گفت جنگ تمام نشده است، جنگ ما جنگ حق و باطل است و تا پايان تاريخ ادامه خواهد داشت و من هر روز در کشاکش زندگي معناي اين کلامش را در ميابم ، در جنگي که هنوز تمام نشده است با مسئوليتي شايد هزاران بار سنگينتر .
گاهي که بار سنگين اين مسئوليت را بر دوشم احساس مي کنم دلم براي آسمان تنگ مي شود .
و تو مي داني که در اين زرق و برق شهرها پيمودن راه آسمان چقدر سخت است . همراهيم کن
... تا شايد من هم به آسماني ها بپيوندم .
... تا شايد من هم يکي از آنهايي باشم که امام عصر (عج) براي خودش انتخاب مي کند .
... تا شايد من هم مثل تو پرواز کنم .
اللهم ارزقنا توفيق الشهادة في سبيلک و بين يدي وليک
نوشته شده توسط : بسيجي گمنام
سلام با عنايت خداوند و لطف مدير وبلاگ شهيد عبدي بنده از اين پس در آنجا هم سعادت نويسندگي دارم منون ميشم يه سر بزنيد اينم يه مطلب خوشگل :
من اعتقاد دارم که خداي بزرگ انسان را به اندازه ي درد و رنجي که در راه خدا تحمل کرده است پاداش ميدهد و ارزش هر انسان به اندازه ي درد و رنجي است که در اين راه تحمل کرده است و ميبينم مردان خدا بيش از هرکس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند علي بزرگ را بنگريد که خداي درد است حسين را نظاره کنيد که در دريايي از درد و شکنجه فرو رفته است که نظير آن در عالم ديده نشده است و زينب کبري را ببينيد که با درد و رنج انس گرفته است درد دل آدمي را بيدار ميکند روح را صفا ميدهد غرور و خودخواهي را نابود ميکند نخوت و فراموشي را از بين ميبرد انسان را متوجه وجود خود ميکند .
بخشي از دستنوشته هاي شهيد چمران در گفتگو با معشوق خويش

نوشته شده توسط : بسيجي گمنام

2 مطلب مهم :
بسم الله !
1- حال که خداوند اراده فرموده تا پهنه ي ديگري از زمين ميزبان شهداي راهش باشد
حيف است نام ما نيز در خيل همراهان نباشد .... وعده ي ديدار ما : پنج شنبه 27 دي ماه مصادف با هشتم محرم الحرام
ساعت 10 صبح مسجد داشنگاه شهيد بهشتي
تشييع 5 شهيد گمنام از کهف الشهداي ولنجک تا مسجد دانشگاه
در ضمن مراسم شب وداع با ياران نيز چهارشنبه شب از ساعت 20 در مسجد دانشگاه برقرار است
منتظر حضور سبزتان هستيم به ديگر بنده هاي دلتنگ شهادت و عاشق ولايت نيز خبر دهيد تا حضور پر شور تر باشد
2- مراسم عزاداري حضرت سيد الشهدا (ع) در جوار شهداي آرميده در کهف الشهداء
موعد : 19 دي ماه الي 1 بهمن 86 از ساعت 15
ولنجک ، بلوار دانشجو ، البرز دوم ، ابتداي جاده ي کهف الشهداء
سال اولشونه مقدور بود حتما بيايد التماس دعا يا زهرا(س)

نوشته شده توسط : بسيجي گمنام

وصيت نامه ي شهيد کاظمي به بهانه سالگرد عروج آسمانيشان :
الله اکبر اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علياً ولي الله
خداوندا فقط ميخواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزي شهادت ميخواهم که از همه چيز خبري هست الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه کس هستي و قادر توانايي، اي خداوند کريم و رحيم و بخشنده، تو کرمي کن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درک کردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق.
نميدانم چه بايد کرد، فقط ميدانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت ميباشد. واقعاً جايي براي خودم نمييابم هر موقع آماده ميشوم چند کلمهاي بنويسم، آنقدر حرف دارم که نميدانم کدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، که در يک کلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد ميکرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم. اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمه زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم کن، اي خدا يا رب العالمين.
راستي چه بگويم، سينهام از دوري دوستان سفر کرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو کمک کن. چه کنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود ميدانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهيدم عقب ماندهام و دوران سخت را بايد تحمل کنم. اي خداي کريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و کريم، تو کمک کن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.
گرچه بدم ولي خدا تو رحم کن و کمک کن. بدي مرا ميبيني، دوست دارم بنده باشم، بندگيام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا ميکنم، از روي سرکشي نيست. بلکه از روي ناداني ميباشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فکر ميکنم، ميبينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي کريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، کار خوب نکردن، بندهي خوب نبود،... ديگر...
حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عکس نگاه ميکنم. از درد سختي که تمام وجودم را ميگيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بيمنتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم که بايد سختي دوران را طي کنم. الله اکبر خداوندا خودت کمک کن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همه بندگان خوبت قسم ميدهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيقام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.
منزل ظهر جمعه 6/4/82
بــه پايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقي است
نوشته شده توسط : بسيجي گمنام
سلام شنبه صبح داشتم از کنار جاده کهف رد ميشدم ديدم يه عالمه آدم تو جادند گفتم بابا دم اين امت گرم تو اين يخ بندون و برف شديد هم هواي شهدا رو دارند يه ذره که نزديکتر شدم و دقت کردم ديدم بعلهههههههههه حدود 30-40 تا خواهر برادر ديني جاده کهف رو کردند پيست اسکي و از کنار شهدا تا پايين جاده با تيوپ سر ميخورند
مغزم سوت کشيد .... باورم نميشد ميدونستم خيليا خبر ندارند اينا اينجاند ولي نه پس اون کهف الشهدا به اون بزرگي که تو مسير نوشته چيه يعني نديدن؟ و خيليا هم از وجود شهدا ناراحتند ولي فکر نميکردم بي شرمي رو به اين حد برسونند که کنار شهدا به کاراشون بپردازند آخه تو اين مدت چون برف خيلي بود نميشد رفت بالا و بچه هاي خودي کمتر سر زدند که نتيجش همين شد
رسيدم خونه تماس گرفتم و به بچه ها خبر دادم چند ساعت بعد خبر رسيد که خدا رو شکر بچه ها همه ي اونا رو جمع کردند و جلوي خيابون منتهي به کهف گيت (ايست بازرسي )گذاشتن خلاصه سرتونو درد نيارم بعد اين قضايا با اينکه مسير شيشه شده بود با يه سري از دوستان جمعه صبح دل زديم به دريا و رفتيم کهف اين چند تا عکسم سهم شما از اين زيارت.
ميخواستم عکساي شب يلدا رو هم بزارم ديدم ديگه گذشته ببينيد نظر بديد
دعا يادتون نره
يا زهرا(س)
(براي ديدن اندازه واقعي عکسها رو سيو کنيد و بعد ببينيد .)





مراد عشق کشف راز ميکرد **** که مجنون چون به ليلي ناز ميکرد
به خاک پاي ليلا غبطه ميخورد ****بدين سان تا افقق پرواز ميکرد
به گردون طوف تيغ عشق ميداد **** به مرگش زندگي آغاز ميکرد
دو لب مي بست و از چشمان معشوق**** به چشمش بوسه ها احراز ميکرد
به بزم عشق کامش را چو ميبست **** به عود عشق سوزش ساز ميکرد
در دل را به روي غير مي بست **** در باغ شهادت باز ميکرد ...
از اشعار مرحوم ابوالفضل سپهر
نوشته شده توسط : بسيجي گمنام
سلام امروز عرفه است
ميخواستم کلي بنويسم ولي نميدونم چرا نميشه امروز روزيه که بد بخت بيچاره هايي مثل من که نتونستند خودشونو تو شباي قدر پاک کنند يه بار ديگه به درگاه اون خالق مهربون ميرند،باشد که به واسطه ي خوبايي که امروز تو صحراي عرفاتند يه نگاهي هم به ما بکنه و پاکِ پاک شيم گفتم بهتره حرف نزنمو اين مطلب خوشگلو بزارم من که خيلي لذت بردم
دعا يادتون نره رفقا
اگه دلتون شکست دعايي به حال اين بنده حقير هم بکنيد
يا زهرا (س)
گفتم: چقدر احساس تنهايي ميکنم
گفتي: فاني قريب
.:: من که نزديکم (بقره/186) ::.
گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم... کاش ميشد بهت نزديک شم
گفتي: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد کن (اعراف/205) ::.
گفتم: اين هم توفيق ميخواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لکم
.:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه
.:: پس از خدا بخواهيد ببخشدتون و بعد توبه کنيد (هود/90) ::.
گفتم: با اين همه گناه... آخه چيکار ميتونم بکنم؟
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نميدونيد خداست که توبه رو از بندههاش قبول ميکنه؟! (توبه/104) ::.
گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزندهي گناه هست و پذيرندهي توبه (غافر/3-2) ::.
گفتم: با اين همه گناه، براي کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
.:: خدا همهي گناهها رو ميبخشه (زمر/53) ::.
گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو ميبخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کيه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.
گفتم: نميدونم چرا هميشه در مقابل اين کلامت کم ميارم! آتيشم ميزنه؛ ذوبم ميکنه؛ عاشق ميشم! ... توبه ميکنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونايي که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.
ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک
گفتي: اليس الله بکاف عبده
.:: خدا براي بندهاش کافي نيست؟ (زمر/36) ::.
گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيکار ميتونم بکنم؟
گفتي:
يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الي النور و کان بالمؤمنين رحيما
.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد. او کسي هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت ميفرستن تا شما رو از تاريکيها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/43-41)

نوشته شده توسط : بسيجي گمنام